در نشست «ظرفیت‌های تمدنی فقه شیعه» مطرح شد؛ فقه شیعه بر خلاف فقه اهل تسنن و یهود ظرفیت‌ تمدن‌سازی دارد حجت‌الاسلام والمسلمین رهدار گفت: ما معتقدیم که فقه اهل تسنن و یهود تمدن ساز نیست و فقه شیعه تمدن ساز است و فقه یهود ممکن است بعضی از اجزا و ارکان تمدنی را به صورت خرد پاسخ دهد، اما خودش تمدن ساز و تمدن زا نمی‌تواند شود، اما فقه شیعه به دلیل ظرفیت‌های میراثی و روشی که دارد تمدن ساز است.
نشست هفتم از سلسله نشست های مطالعات اسلامی علوم انسانی با عنوان «ظرفیت های تمدنی فقه شیعه» با حضور حجت‌الاسلام والمسلمین رهدار ، رئیس موسسه فتوح اندیشه و عضو هیأت علمی دانشکده باقرالعلوم(ع) شامگاه چهارشنبه اول اسفند به همت مرکز تخصصی طوبی و دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی با حضور جمعی از پژوهشگران حوزوی و دانشگاهی در محل سالن جلسات دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی برگزار شد.
حضور حجت‌الاسلام والمسلمین رهدار، در بخش نخست این گزارش به بیان بایسته ها و نحوه چگونگی فقه تمدنی در معیارهای حداکثری اشاره کرد آنچه در ادامه می خوانید بخش پایانی این گزارش است:
 

پویش تضمینی فقه تمدنی

فقه تمدنی به این موضوع وابسته است که اجتهاد و غایت آن چگونه تعریف شود که با تعریف این دو دایره آن متغیر می شود و در فقه تمدنی اگر از موضوعات به سمت ادله حرکت کند پویش این فقه تضمینی است چراکه از همان خاستگاه خود مسأله های عینی را نشانه می رود و حل آن مسأله های عینی را در دستور کار خود قرار می دهد و به همین دلیل از این لحاظ فقه متفاوتی خواهد شد.

مبانی این فقه تمدنی شامل حداکثری بودن دخالت قلمروهای دین در زندگی انسان است که در فقه حکومتی این را داریم و دیگری دلالت نصوص دینی بر ساخت نظام های سیاسی اجتماعی است که در این امر دعوا است و طبعا اگر فقیهی این دلالت را نپذیرد و استشمام نکند که از دل نصوص دینی می توان نظامات استخراج کرد، قطعا فقه او تمدن ساز نخواهد بود و در عین حال نمی توان ادعا کرد که فقه مأموریت تمدنی ندارد.

اگر نصوص دلالتی بر ساخت نظام نداشته باشند دیگر دلالتی بر تمدنی ندارند

اگر نصوص دلالتی بر ساخت نظام نداشته باشند دیگر دلالتی بر تمدنی نخواهند داشت؛ تمدن هر تعریفی که از آن ارائه شود به اصطلاح تمدن، نظام حاکم بر نظامات است و وضعیت ترکیبی از نظامات است و در هر تمدنی شما نظام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی دارید و این نظام از همان انسجام و پیوستگی در می آید که اگر در تمدن نظام نباشد فرو می پاشد.

حتی در واحدها و مقیاس های خرد تر نیز این اتفاق می‌افتد؛ به عنوان نمونه شما اگر واحد دولت را در داخل یک نظام حاکمیتی در نظر بگیرید و در یک دولتی تیم اقتصادی با تیم فرهنگی در مبنا ناسازگار باشند، این دولت چقدر انتظار است که دوام بیاورد در واقع این دولت خیلی زود فشل می شود و در تمدن که سنگین تر از دولت است این امر واضح است.
ظرفیت روشی فقه برای ما قدرت تمدنی ایجاد می‌کند

از دیگر ظرفیت ها می توان به ظرفیت روشی فقه اشاره کرد که از بین ظرفیت های روشی فقه، فقط بحث ظرفیت تأویل در فقه شیعه را باز می کنم که چگونه این ظرفیت برای ما قدرت تمدنی تولید می کند؛ تأویل روشی است که در برخی از علوم انسانی از جمله عرفان، کلام، فلسفه و فقه به منظور پرکردن فاصله عصر صدور روایت و عصر اجتهاد به کار گرفته می شود و نصوصی داریم که در عصر ظهور نازل و جعل شده است و واقعیت زندگی داریم که مربوط به دوره هائی از زمان است که با عصر ظهور روایت فاصله دارد.

در عین حال بسیاری از مناسبات زیستی ما در عصر کنونی با آنچه که از روایت ما در عصر حضور معصومین و صدور روایات برمی آید تفاوت دارد؛ اجتهاد مکانیزم و فرآیندی است که می تواند بین واقعیت زندگی ما و نص عصر ظهور ارتباط برقرار کند و روشی که اجتهاد به کار می گیرد تا این ارتباط را برقرار کند روش تأویل است که یکسری روایات در آن بازخوانی و یا حتی طرد می شوند بدین معنا که تلاش می شود به نحو حداکثری بین محتوای روایت و واقعیت زندگی کنونی ارتباط برقرار شود.

 
از طرفی در این ارتباط و بازخوانی یک ترسی وجود دارد که اگر بدون انضباط بخواهیم بین روایات و واقعیت زندگی فعلی پل بزنیم احتمال اینکه به ورطه اباحه گری بلغزیم زیاد است کما اینکه لغزیده شده اند و فهم ما از نصوص فهم ظواهر نصوص است که ظواهر نصوص را حجیت می دانیم و از طرفی تأویل روشی فرا ظاهری است.

سختی کار اجتهاد همین است که از یک طرف حجیت ظواهر را پذیرفته و بسیاری از خروجی های استنباطی اجتماعی ما مبتنی بر حجیت است و بر روی ظواهر است و از طرف دیگر فقه ما نمی تواند ظاهرگرا شود چراکه حنبلی و سلفی و مدل وهابیت می شود و از آنجا که آنها صرفا در دایره ظاهر نصوص مانده اند نتوانسته اند زندگی امروزی را تحلیل کنند.

 
در روش تأویل که در اجتهاد استفاده می شود این دغدغه جزو دغدغه های جدی است که فقیه باید کاری انجام دهد که بتواند هم از دایره ای که مجموعه روایات برای آن تعریف کرده اند فراتر نرود و در عین حال این مجموعه و دایره را نسبت به زندگی امروز باشد و حجیت زندگی امروز را تأمین کند.

معمولا برای این کار فقیه چند کار انجام می دهد که گاهی اوقات با روایات نسبت می گیرد و احساس می کند که یک روایت مربوط به قضیه شخصیه خارجیه است و وقتی یک روایت را به صورت قضیه خارجیه فهم می کند قابل تعمیم نمی داند و با یک قرائنی روایتی را القای خصوصیت می کند و می تواند به امروز تعمیم دهد؛ اینکه چه روایاتی را باید القای خصوصیت کرد و چه روایاتی را قضیه الخارجیه فهم کرد، هنر مجتهد است.

 
معمولا در این حکم و اصلاحی که از روایات صورت می گیرد در این بازخوانی از روایات فقیه مبنائی را به کار می گیرد که اگر در پیشینه قدیمی تر ورودی هائی از سیره و عقل وارد دستگاه اجتهاد کرد با خروجی آن مبنائی که در روایت با استناد به قرآن است تعارض پیدا نکند و این کار شخصی و ذوقی نیست.

اگر یک فقیه دستگاه فقاهت خود را بخواهد به انسجام برساند اینکه درباره روایات چه فهمی باید داشته باشد باید دقت کند. اگر مبانی دقیق چیده نشود بالاخره تعارض پیدا می کند و این تأویل عقلانیتی دارد که مناط این عقلانیت را از عرف و بنای عقلا گرفته می شود.

 
فقیهی که می خواهد زمانه خودش را مهندسی کند نمی تواند به بنای عقلا و ارتکازات عرفی بی توجه باشد و باید آنها را لحاظ کند؛ در عین حال برای برخی از بزرگان عرف پر رنگ است. عمده فقهای ما عرف را منبع نمی دانند اما احکامی را که صادر می کنند نسبت آنها را با عرف می سنجند.
کاربست های تأویل

کاربست تأویل مسبوق به سه پیش فرض است. اولین پیش فرض این است که حکم خلاف عقل در شریعت وجود ندارد و پیش فرض دوم این است که ائمه اطهار(ع) در بیان احکام دینی دچار خطا و اشتباه نشده اند و پیش فرض سوم این است که تشخیص مخاطب نصوص ملاک فهم عقلان یا غیر عقلانی بودن نصوص است.

 
نصوص دینی به گونه ای صادر شده اند که عقلا آنها را می فهمند و در عین حال مفروض این است نصوص به گونه ای صادر شده است که خبره می تواند آنها را بفهمد و از آنجا که تشخیص می دهد که خلاف عقل است می خواهد که تأویل شود.

خلاصه

نظر به اینکه تمدن یک ساحت کثرت گرائی است و کثرات دارد اگر چه حیث این کثرات تشتت نیست بلکه نظم و انسجام است و هر منبع معرفتی که بخواهد تمدن ساز باشد باید بتواند با کثرات متنوع تمدن نسبت بگیرد و ادعای بنده این است که میراث فقهی شیعه در برش های فقهی فردی، سیاسی، اجتماعی و حکومتی به گونه است که می تواند با کثرات تمدن ارتباط بگیرد و برای همه لایه های انسان نسخه داشته باشد.

 
درحال حاضر در مرحله ترکیب این لایه ها برای خیز ساخت تمدن است که از آن به عنوان فقه تمدنی یاد کرده اند و میراث فقهی ما تا اندازه ای به صورت نسبی اینها را دارد و ما معتقدیم که فقه اهل تسنن و یهود تمدن ساز نیست و فقه شیعه تمدن ساز است. فقه یهود ممکن است بعضی از اجزا و ارکان تمدنی را به صورت خرد پاسخ دهد اما خودش تمدن ساز و تمدن زا نمی تواند شود، اما فقه شیعه به دلیل ظرفیت های میراثی و روشی که دارد تمدن ساز است.

به نقل از سایت وسائل

نظر کاربران

درج نظر

ایمیل شما منتشر نمی شود

سیستم تشخیص ربات از انسان برای این فرم فعال است.