با حضور حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر احمد رهدار نشست علمی گروه فقه اخلاق حکومتی مؤسسه فتوح اندیشه به گزارش معاونت اطلاع‌رسانی مؤسسه فتوح اندیشه در ادامه سلسله جلسات تخصصی و به همت معاونت آموزش و پژوهش و گروه فقه اخلاق حکومتی؛ نشست علمی «رویکردهای نظری اخلاق و سیاست» با حضور حجت الاسلام و المسلمین دکتر احمد رهدار، مدیر مؤسسه فتوح اندیشه و عضو هیأت علمی دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام در بیست و یکم اریبهشت ماه برگزار شد.

در ابتدا حجت الاسلام الیاس عارفی دبیر علمی گروه فقه اخلاق حکومتی مؤسسه فتوح اندیشه ضمن خوشامدگویی به پژوهشگران حاضر در نشست مجازی بر لزوم بسط مسائل فقه اخلاق حکومتی در داخل و خارج و حضور مدیر مؤسسه فتوح را نشانه توجه مضاعف ایشان به اخلاق سیاسی دانستند.

سپس حجت الاسلام و المسلمین دکتر احمد رهدار با توجه دادن به اهمیت اخلاق سیاسی در ابتدای نشست، رویکردهای اخلاق سیاسی را به اقسام زیر تقسیم نمودند: «نخست: رویکرد نقلی: بر اساس نصوص؛ مانند نامه امام علی (ع)‌ به مالک اشتر، اهمیت این رویکرد به وثاقت متن آن است و در مقایسه با دیگر رویکردها از وثاقت بیشتری برخوردار است. دومین رویکرد، رویکرد تاریخی: وثاقت آن همان وثاقت تاریخ است. سومین قسم، رویکرد کلامی/ فلسفی که تحلیل مبانی و اقتضای آن‌ها در نسبت اخلاق و سیاست را تبیین می کند. چهارمین رویکرد، رویکرد فقهی/ حقوقی که تمایزات فقه سیاسی و اخلاق سیاسی و تمایزات حقوق سیاسی و اخلاق سیاسی مطرح می گردد. پنجمین قسم، رویکرد مدرن نام دارد که مربوط به اخلاق سیاسی و سیاستگذاری است؛ مثلا حیات سیاسی اقلیت‌های مسلمان در کشورهای غیر اسلامی.»

سپس رئیس مؤسسه فتوح اندیشه با بیان اهمیّت رویکرد فقهی ـ حقوقی و سپس رویکرد نقلی برای فقه الاخلاق اظهار داشتند؛ «شایسته آن است که از ظرفیت‌های تمامی این رویکردها استفاده گردد». ایشان در ادامه، به دیدگاه های مختلف در حوزه مناسبات میان اخلاق و سیاست پرداختند که به شرح زیر است:

«۱- جدایی اخلاق و سیاست (واقع‌گرایی سیاسی): ادعای اصلی این نظریه آن است که میان قواعد اخلاق و الزامات سیاست باید تفاوت قائل شویم. اقدام سیاسی ما باید با در نظر گرفتن مصالح و منافع باشد و مصالح را مختصات و مشخصات واقع تعیین می‌کند. اگر بر مدار اخلاق حرکت کنیم نتیجه آن شکست می‌شود. زیرا مدار سیاست مصلحت و منفعت است؛ ولی مدار اخلاق، حقیقت است. حقیقت همواره با منفعت منطبق نیست. هرگونه اقدام سیاسی با زیر پا نهادن اخلاق آغاز می‌شود. سیاست عرصه‌ای برای کسب و حفظ و توسعه قدرت است و این‌گونه اهداف جز با فدا کردن اصول اخلاقی حاصل نمی‌شود. در پس هر اقدام سیاسی انبوهی از فضائل له شده اخلاقی وجود دارد. این دیدگاه، دیدگاهی قدیمی است.

بر این دیدگاه، نقدهای کلی می‌توان تصور کرد؛ از جمله این نقد: حتی غیر اخلاقی‌ترین دولت‌ها انتظار دارند که شهروندان‌شان اخلاقی عمل کنند. با بذر بد اخلاقی نمی‌توان جامعه‌ای اخلاقی تشکیل داد. مردم اگر متوجه شوند که حاکمان بداخلاقی پیشه ساخته‌اند، آن‌ها نیز رو به بی‌اخلاقی می‌آورند. تاریخ نشان می‌دهد که فقط زور جامعه را مدیریت نکرده؛ بلکه در بسیاری موارد در کنار زور به یک سری اصول اخلاقی ملتزم بوده‌اند.

۲- تبعیت اخلاق از سیاست: اخلاق باید در ذیل سیاست قرار گیرد. از نظر مارکسیسم تاریخ چیزی جز عرصه طبقات جامعه نیست. مالکیت ابزار تولید خصوصی است، اما شیوه تولید جمعی است. در این جا تعارض وجودی دارد. کارگران عامل تولید هستند. برنامه‌ریزی برای تحقق جامعه جدید کاری غیر علمی است و باید انقلابی آن را به دست آورد. برای جامعه‌ای نو نباید وارد پیچ و خم‌های برنامه‌های ممل شد. هیچ و قید و بند و محدودیتی نباید قائل شد و دست حکمران را باید بازگذاشت. از نظر آن‌ها سیاست مقدم بر اخلاق و بسیاری از امور دیگر است.

نقد: این دیدگاه مارکسیستی هیچ اصالتی برای اخلاق قائل نیست. هرچیزی که با منافع حزب کمونیست هم‌خوانی داشته باشد، اخلاقی است. با این توجیه کارهای هیتلر نیز اخلاق خواهد بود.چون بنیان این ساختار غیر اخلاقی بود در اوج خود فروپاشید.

۳- اخلاق دو سطحی یا دوگانگی: باید بین اخلاق در سطح فردی و اجتماعی تفاوت قائل شویم. ممکن است چیزی که به لحاظ فردی اخلاقی باشد، در ساحت اجتماع و سیاست اخلاقی نباشد. حیطه اخلاق فردی مهرورزانه است اما اخلاق سیاسی،‌ خشک و هدف گرایانه است. افلاطون، راسل، لوتر، مارکس وبر و پل تیلیغ از طرفداران این نظریه هستند. افراد موظف هستند اخلاق را رعایت کنند اما دولت موظف نیست همیشه اخلاق را رعایت کنند.

حتی غیر اخلاقی‌ترین دولت‌ها انتظار دارند که شهروندان‌شان اخلاقی عمل کنند. با بذر بد اخلاقی نمی‌توان جامعه‌ای اخلاقی تشکیل داد. مردم اگر متوجه شوند که حاکمان بداخلاقی پیشه ساخته‌اند، آن‌ها نیز رو به بی‌اخلاقی می‌آورند. تاریخ نشان می‌دهد که فقط زور جامعه را مدیریت نکرده؛ بلکه در بسیاری موارد در کنار زور به یک سری اصول اخلاقی ملتزم بوده‌اند.

۴- یگانگی اخلاق و سیاست:

اخلاق سیاست فردی است و سیاست، اخلاق جمعی است. سیاست یک فن است نه علم.  به عبارتی می‌توان گفت فرد در حیطه زندگی شخصی همان فرد در زندگی اجتماعی است. هر چه فرد در سطح فردی اخلاقی باشد، در سطح اجتماع، نیز اخلاقی خواهد بود. از طرفداران آن در غرب کانت است. از نظر کانت تنها فعلی اخلاقی است که عمومیت یافتن آن اشکالی ایجاد نکند. طبق این اصل خشونت و فریبکاری زمانی اخلاقی است که به‌صورت قاعده‌ای عام دربیاید.

حضرت علی (ع) بیش از هر کس دیگری بر انتقاد سازنده تاکید کرده و عملاً  و نظراً از طرفداران یگانگی اخلاق و سیاست است. هر چند اخلاق‌مداری حضرت علی (ع) در آن زمان،‌ از لحاظ مادی و سیاسی شکست خورد و حضرت نتوانست حکومت تشکیل دهد. حضرت هم موسس و هم عمل کننده به این نظریه است. در دوره جدید می‌توان گاندی، ماندلا را مثال زد. معنای یگانگی آن این نیست که علمای اخلاق مباحث نظری اخلاق را مطالعه نکنند و یا به آن عمل نکنند.»

ایشان در ادامه با بهتر دانستن گزینه چهارم، بر مبهم بودن آن نیز صحه گذاشتند و علت ابهام را عدم تحقق آن به طور کامل دانستند که هنوز به صورت یک قانون کلی برای سیستم سیاسی، تجربه نشده است. این نشست با پرسش حضار در وبینار و پاسخ های استاد به پایان رسید.

نظر کاربران