هشتمین نشست آموزشی دوره فقه رسانه، ارتباطات و فضای مجازی با موضوع «روش‌شناسی مواجهه اندیشمندان ایرانی با تمدن غرب و تأثیر آن در فقه معاصر» به گزارش معاونت اطلاع‌رسانی مؤسسه فتوح اندیشه، هشتمین جلسه دوره فقه رسانه، ارتباطات و فضای مجازی، در پردیس حکمت مؤسسه فتوح اندیشه برگزار گردید. در این جلسه، حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدرضا پیری به موضوع «روش‌شناسی مواجهه اندیشمندان ایرانی با تمدن غرب و تأثیر آن در فقه معاصر» پرداخت. این دوره، به‌صورت مشترک توسط مؤسسه فتوح اندیشه و دانشگاه باقرالعلوم (علیه‌السلام) برگزار شده است.

زمینه‌های شکل‌گیری تمدن غرب

محمدرضا پیری در ابتدا تمدن را به لایۀ سخت و تجلی فرهنگ تعریف نمود و در ادامه به سیر تحول آن در تمدن غرب پرداخت.

ایشان ریشه‌های پیدایش تمدن غرب را آشنایی آنان با تمدن اسلامی و ظلم‌های کلیسا بیان کرد و ادامه داد که  «تفتیش عقاید» و «فساد مالی» کلیسا منجر به واکنش توده مردم و نخبگان در مقابل کلیسا شد. این واکنش منجر به دو حادثه شد:

  1. حذف کلیسا به‌عنوان نماد دین از صحنه حکومت
  2. ایجاد جریان دوگانه میان علم و ایمان و در نهایت تأسیس نظام علمی جدیدی به نام دانشگاه

مبانی تمدن غرب

در ادامه ایشان به بیان مبانی تمدن غرب پرداختند و ابراز داشتند که مکتب «پوزیتیویسم» حاصل نظام فکری جدیدِ بعد از حاکمیت کلیساست که بر دو شاخصه استوار است. الف: آنچه معنا دارد، آن منطقی است و غیرمعنادار، منطقی نیست. ب: داده‌های حسی و هر چیزی که قابل تجربه باشد، معنادار است. این مبنا ماورای ماده را حذف و علم را به ساینتیسم تقلیل می‌دهد. با رشد کردن این منطق در غرب، معرفت‌شناسی تمدن غرب، شکل گرفت.

پله بعدی تمدن غرب شکل‌گیری «هستی‌شناسی» آن است. در ادامه معرفت‌شناسی غرب وارد هستی‌شناسی آن شد؛ لذا در آن اصالت را به ماده دادند. بر این اساس سه نظریه در خود حلقۀ وین و بعد از مکتب پوزیتیویستی شکل گرفت: ۱٫ نظریۀ «بیگ‌بنگ» ۲٫ نظریۀ «تکامل اُپارین» ۳٫ نظریۀ «داروین» که در نهایت بر اساس این نظریات، هستی‌شناسی تمدن غرب شکل گرفت.

وی مرحله بعدی تمدن غرب را «انسان‌شناسی» آن دانست و ابراز داشت که بر پایه این هستی‌‌شناسی و معرفت‌شناسی، جهان به‌صورت مادی تحلیل شده و انسان ‌محور عالم هستی قرار می‌گیرد. در واقع غرب برای حذف خداوند از زندگی بشر در ادامه دیدگاه خود، «اومانیسم» یا همان «انسان‌محوری» را مطرح می‌کند که در نهایت «نظام بایدها و نبایدها» و «علوم انسانی» غرب را شکل گرفته از همین مبانی می‌باشد.هشتمین نشست آموزشی دوره فقه رسانه، ارتباطات و فضای مجازی با ارائه حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدرضا پیری

تمدن نمود بیرونی فرهنگ

این پژوهشگر و محقق حوزوی تمدن غرب را لایه سخت و نمود بیرونی نگاه غرب در ۴ مرحله گذشته؛ یعنی فرهنگ تمدن غرب دانست و ساختارهای مختلف غرب را برآمده از این مبانی بیان کرد و ابراز داشت که ما نمی‌توانیم ساختارها و خرده نظام‌های آن را فارغ از زمینه‌های آن تحلیل کنیم و این خواه‌ناخواه، ما را به «سکولاریسم» می‌رساند.

وی خاطرنشان کرد که تمدن، جهان‌شمول است؛ چراکه در فضا و ژئوپلیتیک خاصی منحصر نیست و از مرزهای جغرافیایی عبور می‌کند؛ لذا با شکل‌گیری تمدن غرب، نفوذ و رسوخ آن به جهان اسلام آغاز شد.

مواجهه اهل‌سنت در مقابله با تمدن غرب

مدیر گروه اندیشه سیاسی اسلام موسسه فتوح اندیشه در بخش دوم صحبت‌های خود به بیان جایگاه جهان اسلام در مقابله با تمدن غرب، فارغ از ایران اسلامی پرداخت و ابراز داشت: ایران اسلامی در پازل جهان اسلام است و نمی‌توان آن را به‌تنهایی مورد مطالعه قرار داد. خارج از ایران دو رویکرد در مواجهه با تمدن غرب شکل گرفته است که عمده‌ جریانات ذیل این رویکردها، از اهل تسنن است.

زمینه مواجهه اهل سنت با تمدن غرب در دل شیعه

استاد پیری حاصل مواجهه اهل‌سنت با تمدن غرب را پیدایش دو نوع حرکت در اهل‌سنت برشمرد و ابراز داشت: خواستگاه این دو حرکت به نظر من شیعی است. وی نهضت اول را مربوط به «سید جمال‌الدین اسدآبادی» دانست و بیان کرد: ایشان وقتی متوجه شد که تمدن غرب درصدد نابودی اسلام است و نگاه سلطه‌ای دارد، نگاه‌های اصلاح‌گرایانه خود را وارد جهان اهل‌سنت زمان خود کرد. سیدجمال معتقد بوده که غرب، یک نگرش سیاسی است و تمدن غرب، یک نگاه سیاسی است؛ لذا مبارزه در مقابل آن نیز باید مبارزه سیاسی باشد. او در زمان جنگ جهانی دوم در مصر حرکتی به راه انداخت؛ اما در انتها به انحراف کشیده شد و علت این انحراف عملکرد شاگردان سید جمال است که در نهایت نهضت او به «داعش»، «جبهۀ النصره» و «بوکوحرام» تبدیل می‌شود.

دومین مواجهه که فضای غالب اهل‌سنت خصوصاً روشنفکرهای آنان است از سال ۱۹۳۰ میلادی شروع می‌شود. جنبش سید جمال چون ساختار، الگو و تئوری خاصی ندارد، الگوی غالب در جهان اسلام نمی‌شود؛ ولی جریان دوم، به خاطر وجود مبانی معرفت‌شناسی، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی به جریان غالب اهل‌سنت تبدیل می‌شود.

در ادامه نویسنده کتاب فقه حکومتی مقارن، عوامل مشترک در میان جریانات اهل‌سنت که منجر به مقابله آن‌ها با تمدن غرب شده است را به شرح ذیل برشمرد:

  1. بیماری امت اسلامی: شاخصه‌های اصلی آن عبارت‌اند از: الف) امت اسلامی هویت خود را ازدست‌داده است. ب) امت اسلامی گرفتار جنگ‌های داخلی و فرقه‌ای شده است.
  2. ضعف در نهادهای آموزشی: جنبش‌های اهل سنت معتقدند که نظام آموزشی مسلمانان، نظام ضعیفی است. در جهان اسلام دو نظام آموزشی وجود دارد: الف: نظام دانشگاه که خواستگاه آن غرب است و مبانی آن الحادی و سکولار است. ب: نهاد حوزوی که آن هم نهاد فشلی است که نمی‌تواند جامعه را مدیریت کند؛ چراکه حوزۀ اهل سنت ذیل حکومت قرار می‌گیرد و نمی‌تواند حکومت را مدیریت کند.
  3. ضعف روش سنتی فقه اهل سنت و فقدان اجتهاد پویا.
  4. تضادهای بنیادین بین اسلام و غرب.
  5. نگاه ابزاری غرب به علم.
  6. توانایی کتاب و سنت برای ارائه تمدن اسلامی.

بعد از برشمردن زمینه‌ها و پشتوانه‌های مشترک نهضت‌های علمی اهل سنت، ایشان به برشمردن نهضت‌های اهل‌سنت پرداخت و گفت: اولین جریان مهم تمدن‌سازی در فضای اهل‌سنت، جریان اسلامی‌سازی دانش متعلق به «اسماعیل رجا فاروقی» بوده که مؤسسۀ جهانی تفکر اسلامی در اروپا و آمریکا را تأسیس می‌کند. نگاه او، نگاه تهذیبی به تمدن غرب است. او معتقد است که می‌توان مبانی‌ متهافت و متضاد با مبانی اسلامی را از غرب جدا کرد. او برای تولید تمدن اسلامی پنج مرحله ترسیم می‌کند: ۱٫ تبحر در اصول اسلامی ۲٫ نقد روش‌شناسی میراث اسلامی ۳٫ تبحر در اصول مدرن ۴٫ حذف گزاره‌های معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی غرب و جایگزینی گزاره‌های اسلامی ۵٫ تلفیق علوم اسلامی با علوم مدرن.هشتمین نشست آموزشی دوره فقه رسانه، ارتباطات و فضای مجازی با ارائه حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدرضا پیری

وی دومین جریان را جریان اسلامی‌سازی دانش یا همان آموزش‌وپرورش اسلامی دانست و گفت: «سید نقیب العطّاس» در مالزی مؤسسۀ بین‌المللی اندیشه و تمدن اسلامی (ایستک) را راه‌اندازی می‌کند. نگاه او به غرب نگاه تهذیبی است؛ ولی خاصتاً دست روی آموزش‌وپرورش اسلامی گذاشته و تمدن‌سازی را متوقف بر آن دانسته است.

استاد پیری سومین جریان را جریان «اجتهاد اسلامی»‌ معرفی می‌کند و درباره آن می‌گوید: «ضیاء الدین»، سردار پاکستانی، یکی از مراجع آینده‌پژوهی در جهان اسلام در راستای شکل‌گیری این جریان، گروه اجمالیون را تأسیس می‌کند. او راه مبارزه با تمدن غرب را «تولید فقه اجتماعی» می‌داند؛ نه فقه حکومتی. نگاه‌های این جنبش فقط اجتماعی است؛ لذا ازنظر او، فقه سنتی را باید پالایش کرد و فقه اجتماعی تأسیس کرد. او ابزار پالایش فقه اهل‌سنت را ابزار اجتهاد شیعه می‌داند و معتقد است که باید اجتهاد شیعه را در فضای اهل سنت تلفیق کنیم و از دل آن، یک فقه اجتماعی تولید کنیم. این گروه سابقه موفق و کارآمد ۱۲۰۰ ساله شیعه در مقولۀ اجتهاد را با وجود اینکه در اقلیت بوده و به بقا و حفظ خود پرداخته است را مورد توجه قرار داده و سعی در استفاده از آن دارد.

وی چهارمین جریان را جریان فکری «علم مقدسِ» سید حسین نصر و عثمان باکا از علمای شرق آسیا دانست و ابراز داشت: این جریان به‌دنبال احیای تصوف اسلامی است. تصوف این‌ گروه هم شامل تصوف شیعه، هم اهل سنت، هم مسیحیت، هم یهودیت و هم بودایی‌ است. به‌گونه‌ای دنبال «پلورالیسم» و «کثرت‌گرایی دینی» هستند و گوهر دین را تصوف می‌دانند.

در انتها استاد آخرین جریان مقابله را «پارادایم جهانی اسلام» دانست که توسط «مسعود العالم الچودری» این نظریه مطرح شده‌است و تز او اقتصاد اسلامی است. در ادامه استاد به جریان‌های متمایل به غرب پرداخت و گفت: در  میان اهل‌سنت، سکولارها و حکومت‌ طرفدار تمدن غرب هستند. ازجمله سکولار‌های اهل‌سنت می‌توان به طحطاوی، علی عبدالرزاق، طه حسین، خالد محمد خالد، سیدمحمد هندی، زکی نجیب محمود در مصر اشاره کرد. وی این افراد را همان تقی‌زاده‌های اهل‌سنت دانست که غرب را مایۀ پیشرفت می‌دانند.

جریانات اندیشمندان ایرانی در مواجهه با تمدن غرب

در ادامه دبیر گروه فقه اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی مؤسسه فتوح اندیشه به مواجهه اندیشمندان ایرانی با تمدن غرب پرداخت و ابراز داشت: وقتی تمدن غرب وارد جهان اسلام شد، ایران هم مستثنی نبود. یکی از مظاهر آن ورود دانشگاه در مقابل حوزه علمیه و مکتب‌خانه‌ها در ایران است. از این‌طرف در ایران، علما و اندیشمندان با پدیدۀ دانشگاه با ساختار عریض و طویل هفتصد ساله‌ای مواجه شدند که فقط علم تولید نمی‌کند؛ بلکه علم را در جامعه اجرا می‌کند؛ یعنی خروجی دانشگاه‌ها مدیران و وزرای جامعه هستند.

در ادامه استاد پیری جریانات اندیشمندان ایرانی در مقابله با تمدن غرب را برشمرد و گفت:

  1. اولین جریان، «خودباختگی» و «غرب‌زدگی» است. تجددزدگانِ سنت‌ستیزی مثل میرزا‌فتحعلی آخوندزاده، میرزاملکم‌خان، ناصرالدین‌شاه و …. سردمداران این جریان هستند.
  2. دومین جریان، جریان «تکفیر»، «تفسیق» و «تحریم» است. عده‌ای با توسل به فقه، غرب را تماماً نجس می‌خوانند. این جریان در میان علمای اهل سنت بیشتر وجود دارد. جریان سلفیت، داعش، بوکوحرام، النصره و قبل‌تر هم جیش محمد در عربستان، قائل به این نظریه هستند. این جریان در شیعه بسیار کمتر مشاهده می‌شود.
  3. سومین جریان، جریان «علامه شعرانی»، استاد علامه جوادی و علامه حسن‌زاده آملی، است. علامه شعرانی جنس تمدن غرب را از جنس اندیشه یافت و راه مقابله با آن را مباحث کلامی و نگارش رساله‌های علمی دانست. در این راستا ایشان کشف‌المراد علامه حلی را شرح فارسی می‌زند. فهم ایشان از غرب و مقابله آن دقیق است؛ ولی تأثیرگذاری این جریان ضعیف است؛ چراکه مخاطبان علامه شعرانی ادبیات جدیدی دارد.
  4. جریان چهارم، جریان امثال «مهندس بازرگان» است. این گروه متوجه ادبیات مخاطب دانشگاه رفته، بودند؛ لذا مهندس بازرگان سعی داشت از دین با ادبیات مهندسی دفاع کند. ازاین‌رو ایشان اثبات توحید با فرمول‌های مهندسی می‌نویسد و برهان نظم و نبوت را اثبات می‌کند. این برای مخاطب دانشگاهی جذاب است و مهندس بازرگان قدمی برداشته که علامه برنداشته و تا حدودی هم موفق بوده است؛ اما بزرگ‌ترین مشکل او این است که سکولار است؛ البته قبل از انقلاب سکولار نبود. او درصدد بود تا با ابزار غرب، خود غرب را بزند، برای همین در زمین غرب بازی می‌کرد؛ لذا دین را تک‌بعدی و برشی دید و این موجب انحراف جریان او شد؛ البته بعداً جریان او به نفع امثال مجاهدین خلق مصادره شد.
  5. جریان پنجم، جریان «آیت‌الله طالقانی» و «دکتر شریعتی» است. نگاه دکتر شریعتی همان نگاه بازرگان است با این تفاوت که او بر روی علوم انسانی تمرکز دارد. شریعتی قصد اسلامیزه کردن علوم انسانی غرب را دارد. نگاه آیت‌الله طالقانی هم به همین شکل است. قرآن را بر اساس علوم انسانی غرب تفسیر می‌کند؛ لذا بعضی شاگردان ایشان جزو مجاهدین خلق بودند. هردوی این بزرگواران مخاطب زیادی را به خود جذب کردند؛ اما این نگاه هم همان اشکال قبلی را دارد.
  6. جریان ششم، جریان روحانیون نواندیشی مثل «آیت‌الله مکارم شیرازی» و «آیت‌الله نوری همدانی» (در دوران جوانی) است. این بزرگان از ابزار مدرن با همان رویکرد علامه شعرانی استفاده کردند؛ ازاین‌رو همانند علامه شعرانی کتاب‌های کلامی نوشتند. مباحث کلامی تفسیر نمونۀ آیت‌الله مکارم بر این شیوه نوشته شده است. آیت‌الله نوری همدانی هم در کتاب آفریدگار جهان از همین روش استفاده کرده است. این بزرگان هم مخاطب بسیاری جذب کردند؛ اما فعالیتشان ماندگاری نداشت. بنایی بود، مبنایی نبود.
  7. جریان هفتم، جریان «مقام معظم رهبری» در دوره جوانی ایشان است. ایشان هم به اهمیت موارد گذشته واقف بود؛ لذا به قرآن رجوع کرد و آن را به استنطاق کشید. نتیجه کار ایشان بازخوانی توحید، نبوت و ولایت با نگاه حکومتی شد. همچنین فقه ایشان نیز یک فقه قرآنی است. ایشان معتقد بود که در مقابل سلطه‌جویی تمدن غرب، باید نگاه حاکمیتی و حکومتی داشت. روش ایشان لازم هست؛ ولی کافی نیست. در روش ایشان تکلیف تمدن اسلامی با تمدن غرب روشن نمی‌شود.
  8. جریان هشتم، جریان «علامه طباطبایی» و «شهید مطهری» است. این جریان به نقد مبنایی تمدن غرب پرداخت. این دو بزرگوار از معرفت‌شناسی و مبانی غرب شروع کردند. شهید مطهری فهمید برای نابودی تمدن غرب باید ریشه‌های آن را ویران کرد. علامه در تفسیر المیزان نیز با همین نگاه حرکت کرد و از تمدن غرب برخلاف دیگران استفاده نکرد. حرکت علامه و شهید مطهری بسیار مهم بود؛ اما به علت کتابخانه‌ای بودن باز نتیجه کافی را نداشت.
  9. جریان نهم، جریان «امام خمینی» (ره) است. امام خمینی مسئلۀ مستحدثۀ خود را تمدن غرب دانست و در مقابل تمدن غرب دست به انقلاب زند.هشتمین نشست آموزشی دوره فقه رسانه، ارتباطات و فضای مجازی با ارائه حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدرضا پیری

روش‌های دست‌یابی به انقلاب فرهنگی

وی خاطرنشان کرد برای پیروزی نهایی به دو انقلاب نیاز داریم: انقلاب صوری و انقلاب فرهنگی. انقلاب صوری انجام‌شده است. در این مرحله به انقلاب فرهنگی نیازمند هستیم که با معرفت‌شناسی جدید تکلیف وحی، فلسفه، شهود و تجربه مشخص شود. همچنین لازم است ارتباط آن‌ها در تعارضات و تزاحمات مشخص شود.

استاد پیری در انتهای صحبت خود به نیمه باقی‌مانده تلاش فقها پرداخت و از آن به ساختارسازی برای نظام یاد کرد. وی به تحلیل چند روش از فقها در زمینه نظام‌سازی پرداخت و نقشه هوایی آن‌ها را به این شکل ترسیم کرد:

  1. فقهای سنتی: این دسته از فقها معتقدند که با همان روش سنتی می‌توان مسائل جدید را حل کرد و باید به همان میراث فقهی رجوع کرد. به این روش، «فقه پویا» می‌گویند. در ده سال ابتدای انقلاب، اکثر فقها بر این باور بودند. «فقه فعال» نیز به همین مدل است.
  2. شهید صدر: ایشان معتقد است که اسلام یک نظام است. ما یک غایت داریم و یک مبنای خاص. در این دیدگاه، مباحث فقهی به‌صورت جزئی از یک نظام دیده می‌شود؛ ولی فقه سنتی جزء جزء و مسئله مسئله است و روابط موضوعات با یکدیگر را مهم نمی‌داند. از نظر شهید صدر علم، اسلامی و غیراسلامی ندارد؛ لذا معتقد است که اقتصاد اسلامی نداریم؛ ولی مکتب اقتصاد اسلامی داریم.
  3. نگاه فرهنگستان: این دیدگاه چند قرائت دارد. نگاه این مجموعه اکتشافی است؛ یعنی باید از بنا به زیربنا برسیم. از کتاب، سنت، اقوال فقهی و… به نظامات و خرده نظام‌ها و ساختارها برسیم. این دیدگاه نظریۀ سرپرستی را به‌عنوان روش فقاهت مطرح می‌کند. به این صورت که در تولید علم، حاکمیت الهی از طریق امام معصوم جریان پیدا می‌کند و به ما می‌رسد. در این نظریه علم باید در فضای ولایت الهی تولید شود؛ یعنی علم اقتصاد اسلامی داریم؛ ولی علم بر اساس اراده‌ها تولید می‌شود، نه اثبات‌گرایی صرف؛ البته نقد ما هم به این دیدگاه در همین نقطه است که با در نظر گرفتن اراده‌ها، به نسبی‌گرایی مبتلا می‌شویم.
  4. قرائت فقه حکومتی با قرائت مقام معظم رهبری و امام: در این روش حکومت به‌عنوان یک رویکرد برای استنباط است و در تمام مسئله‌ها وهم در تقنین و هم در اجرای حکومت نقش دارد. این نظریه، فقیه را هم در مقام فتوا و هم در مقام اجرا می‌داند؛ لذاست که در این نظریه فقیه باید عالم به مقتضیات زمان نیز باشد.

در پایان این جلسه سه‌ساعته استاد پیری به مدت ۴۰ دقیقه به سؤالات حضوری و مجازی شرکت‌کنندگان دوره آموزشی فقه رسانه، ارتباطات و فضای مجازی پاسخ گفت.

نظر کاربران